زیر سایۀ کلان روایت ترجمه و تألیف: بهزاد خسروی

استفان جیجارتو مقاله خود دربارۀ تاریخ خُرد را با این جمله آغاز می‌کند: خدا در جزئیات است.
وقتی‌ راجع به تاریخ خُرد صحبت می‌کنیم اولین تعریفی‌ که در ذهن شکن می‌گیرد جستجوی متمرکز در مقیاس کوچک است. می‌توان در همین تعریف ماند و از اشتیاق جستجو در این مقیاس کوچک لذت برد. ایدۀ خُرده نگری احساس رهایی شدگی‌ را نیز در خود دارد. فراغت از کّل برای ایجاد تاریخ فرهنگی‌ جدید. واژه در ذات خود کنجکاوانه است؛ مایکرو نشانی‌ از درک عمیق نسبت به وقایع را به ما می دهد یا حداقل بار معنایی واژه، درکی عمیق را تداعی می‌کند.
واژۀ تاریخ خُرد تلاش گروهی از تاریخ نگاران ایتالیایی، بیشتر اهل بولونیا، بوده است که در نیمۀ دوم دهۀ ۷۰ میلادی شیوۀ جدیدی در نگرش به تاریخ را وارد مباحث آکادمیک می کنند. نکتۀ مهم این جاست که تاریخ خُرد هیچ وقت از بدنۀ آکادمیک و دانشگاهی خود خارج نشده است. مثلا ما جنبشی با نام تاریخ خُرد نگاری یا همچون چیزی پس از به کارگیری این واژه نداریم. با اینکه این تلاش در ابتدا توسط گروهی از تاریخ نگر ها پدید آمد، ولی‌ امتداد آن را می‌توان مدیون یک نام بود: کارلو گینگزبورگ پروفسور تاریخ رنسانس در دانشگاه کالیفرنیا.
گینزبورگ اشتیاق خود را به تاریخ خُرد و خُرده نگری تاریخ این چنین تعریف می‌کند: برچسب های تاریخی‌ برای من جالب نیستند، ولی‌ شوق تاریخ خُرد مثل ضربه ای ناگهانی برای من جذاب است. یا در ترجمۀ دیگر می‌توان گفت: اگر چه تاریخ خُرد به نظر شکلی‌ از برچسب زنی‌ آکادمیک است ولی‌ چه اهمیت دارد، مشتاقم می‌کند. شاید این اشتیاق در تعریف اول همان جستجو در مقیاس کوچک باشد، به خصوص اگر مشخصات معلوم شناخته شده را نداشته باشد. گینزبورگ در تعریفی‌ متناقض غیر عادی بودن را معرفی کنندۀ نورم یا کلان روایت می‌داند که در تعریف برعکس معنی‌ نمی دهد.
در ۱۹۷۹ گینگزبورگ و همکارش کارلو پونی مقاله ای‌‌ تحت عنوان "نام و بازی" منتشر کردند. پیشنهاد اصلی‌ مقاله چشم پوشی از تعریف کلان تاریخی‌ بود که پرنده وار از بالا و بر اساس آمارها به نتیجۀ تاریخ می‌رسد. گینگزبورگ و پونی بررسی بسیار نزدیک و دقیق از یک دهکده یا خانواده و - در پیشنهادی به شدت رادیکال در مقابل کلان تاریخ نگر ها - یک فرد را دادند. اگرچه این شیوۀ پیشنهادی ِ تاریخ نگری تغییراتی در روشمندی برخورد با واقع تاریخی‌ ایجاد کرد، اما مهم ترین مشخصۀ آن تغییر ماهیت تاریخ به تجربۀ زندۀ زندگی‌ بود؛ تجربه‌ای که بی‌ شک بیان کنندۀ دودلی و عدم قطعیتی است که گینزبورگ و پونی آن را خون و گوشت تاریخ می‌دانند .
در تعریف گینزبورگ و پونی خُرده تاریخ رابطۀ پیچیدۀ میان فرد و قسمتی‌ از جامعه است. اما آن ها تعریفی‌ دقیق ارائه نمی‌دهند. تاریخ خُرد را به مثابه خطوطی تعریف می کنند که شبکه مانند میان فرد و جامعه برقرار می شود. استفان جیجارتو در مقاله‌ای با عنوان "چهار بحث دربارهٔ تاریخ خُرد" ۲۰۰۲، سعی‌ در شناسایی و معرفی دقیق تری از تاریخ خُرد دارد. جیجارتو معتقد است که نمی‌توان فقط نتیجۀ بررسی‌ در مقیاس کوچک را تاریخ خُرد بنامیم. مهم ترین مشخصه برای او چگو‌نگی و روش این بررسی‌ در مقیاس کوچک است. او چهار بحث تاریخ خُرد را به طور خلاصه به این صورت بیان می‌کند: برای عموم جذاب است، واقع گرایانه است، تجربۀ فردی را به هر صورتی‌ که هست منتقل می‌کند؛ شاخه‌های منشعب آن بسیار از اصل بررسی‌ دور می-شوند. تاریخ خُرد اصولا به دنبال حقیقت نیست. حقیقتی که در فرایند نگارش تاریخ و همچنین خوانش آن در دنیای امروز، پدیده‌ای است که همواره نمایش رقابت قدرت است؛ البته اگر بر اساس واقعیات کوچک بپذیریم که تاریخ چیزی نیست بیش از رقابت تفسیرهای مختلف و نه معرفی حقیقت نها‌یی. شاید همانطور که بورخس می‌گوید واقعیت می‌‌تواند خودش را خاکستری نمایش دهد، ولی‌ فرضیه باید جذاب باشد. بر اساس این تعریف بورخس می‌توان به اولین برتری خُرده تاریخ نسبت به سنت تاریخ نگاری ساختارگرایانه اشاره کرد: جالب بودن عنصر اصلی‌ در خُرده تاریخ نگری است. جذابیتی که امکان برقراری ارتباط با مخاطب عام تری را ایجاد می‌کند، همچنین داستان تاریخ را بیشتر قابل باور می‌کند و البته برای خود تاریخ نگار نیز جذاب تر می شود
تاریخ چیزی فراتر از خواندنی صرف است. خصوصیت اصلی‌ تاریخ در مقایسه با دیگر نمونه‌های خیال‌پردازی کلامی، پرداختن آن به واقعیات کوچک است. خُرده تاریخ ضرورتاً ‌ بر واقعیات کوچک بنا شده است؛ ضرورتی که تمایزی ساختاری با تاریخ اجتماعی سنتی‌ برقرار می‌کند یا بر اساس آنچه رولان بارت می‌نامد "اثر واقعیت" است، بیش از آنکه خود واقعیت باشد. ارتباط نزدیک تر با این واقعیت کوچک دومین شکل تعریف کلی‌ تاریخ خُرد است
همانطور که زیگفرید کاراکأیر می‌گوید خُرده تاریخ، تاریخ واقعی بیش تری را نشان می دهد. در روایت خُرده تاریخ خواننده احساس ارتباط مستقیم با مردمان گذشته می‌کند؛ حتی نزدیک تر از آن چه که مطالعات تاریخی‌ به صورت سنتی‌ انجام می دهد. تاریخ خُرد به دنبال نمایش حقیقت نیست. در دنیایی که به نظر می‌رسد که حقایق زیادی به صورتی‌ برابر وجود دارند، شاید نزدیک تر شدن به واقعیت تلاش نویدبخش تری است
کاراکأیر به جنبۀ آموزشی تاریخ خُرد نیز قائل است. جنبۀ آموزشی ای که شاید مرتبط با تعریف دیگر از واقعیت رفتار انسانی‌ ناشی‌ شده است: تاریخ اجتماعی معاصر تجربۀ واقعی انسانی‌ را در مرکز توجه خود قرار داده است.
بر اساس این تعریف، سومین مزیت تاریخ خُرد را می‌توان نقل خُرده تجربۀ زنده در زندگی‌ روزمره دانست. به-نظر می‌رسد این مزیت سوم بسیار به ذهنیت ریموند مارتین نزدیک است: تفسیر تجربه، همطراز و برابر با خود تجربه.
بررسی و نمایش یک مورد واحد و مجزا می تواند دادخواستی‌ باشد. واقع گرایی و نقل تجربۀ واقعی، ارتباط میان خُرد و کلان و بازنمای یک مورد واحد می تواند مساله دار نیز باشد. همۀ مردم در چندین زمینه به صورت همزمان زندگی‌ می کنند. به نظر من اگر تاریخ نگار بیش از یکی‌ از این زمینه‌ها را نقل و بیان نکند، این شیوۀ بازنمایی غلط خواهد بود. این بازنمایی غلط خواهد بود چرا که به عنوان میزانی‌ برای تلقی‌ فهم کلان خواهد شد که می‌توان با آن همۀ آنچه را که به نام تاریخ است قضاوت کرد. این شیوۀ حداقلی فقط شکلی‌ خیال-پردازانه از فرایند کلی‌ تاریخ خواهد بود. از جنبۀ دیگر به طور معمول تاریخ نگاران با نمایش این روایت حداقلی، سعی‌ در قالب کردن ذهنیت خود به مجموع کلان تاریخ دارند. برای پرهیز از یکسان پنداری حداقل گرایی و خُرده تاریخ، تاریخ نگران باید تلاش در بررسی جنبه‌های مختلفی‌ کنند که هر فرد زیست خود را در آن ها زندگی می‌کند. این شیوۀ نگاه مجموعه ای از خُرده روایت‌ها را نقل و بازنمایی خواهد کرد که در مجموع خود امکان بسط یک شکل به کّل را از بین خواهد برد یا محدود خواهد کرد.
شاید بتوان گفت که یکی‌ از اولویت های خُرده تاریخ، امکان نمایش و بازنمایی گوناگونی شیوه های زیستی‌ و رفتاری در شکل بررسی‌ محدود است. تاریخ خُرد بی آن که سعی‌ در ارایۀ تصویری جامع از اتفاق تاریخی‌ داشته باشد، با تنوع نگاه خود در محدودهٔ کوچک، کلان روایت تاریخ را به چالش می‌کشد.
در این شکل بررسی تاریخی‌، فرد و جامعه و خُرد و کلان مرتبط می‌شوند و با تکرار نمونه‌های خُرد، ساختار کلی‌ جامعه نیز دستخوش تغییر خواهد شد.
این نگاه به تاریخ مشخصا به معنای دانش خودمانی و محرم صرف نیست، بلکه ارایۀ زندگی‌ جامعۀ گذشته است. بر اساس این منظر می‌توان چهارمین ویژگی تاریخ خُرد را بیان کرد: تاریخ خُرد هیچ وقت خود را از جریان کلی‌ و کلان جدا نمی کند و همیشه در ارتباط با آن باقی‌ خواهد ماند. ریشۀ درخت یک رخداد، شاخه‌ها و برگ‌های خود را به مثابه روح گذشته رشد می دهد. نویسندۀ مجارستانی سندر مارای می‌نویسد: جزئیات کّل را به هم می چسباند، جزئیات بعضی‌ وقت ها مهم ترند. (مارای ۱۹۹۸:۵۸)
یوهان ولفگانگ گوته در ابراز مجدد حرف های اکرمان، اعجاب و عجیب و غریب بودن را به عنول مفهوم کلیدی هنر تلقی‌ می‌کند: اصلا نباید نگران این باشی‌ که عجیب و غریب بودن احساس همدردی ایجاد کند. همه چیز حتا شخصیتی عجیب و غریب از یک سنگ یا انسان، جنبۀ عمومی‌ دارند. اشارۀ اغراق آمیز گوته به جنبۀ عمومی‌ عجیب و غریب بودن، نشانه‌ ای است از ضرورت ارتباط با جنبه‌های عمومی‌ حتی در نمایش نمونه‌ای که شکلی‌ از نورم جامعه را بیان نمی کند.
نمونه‌های ذکر شده از جنبه‌های مختلف تاریخ خُرد قطعا ارتباطی‌ برابر ندارند و هر یک از این جنبه‌های مختلف بر اساس روند بررسی‌ یک واقعۀ تاریخی‌، به واسطۀ ضرورتی متفاوت، خود را نمایش خواهد داد.
تمرکز بیش از حد بر روی یکی‌ از جنبه‌های تاریخ خُرد را می‌توان بزرگترین خطای خُرده تاریخ نگری دانست. پرداختن به چهار جنبۀ تاریخ خُرد می تواند راه حلی‌ برای گذر از فردیت صرف در روایت تاریخ باشد؛ شیوۀ روایتی که اگر بر فردیت و گفتگوی صرف با خود شکل بگیرد، امکان ارتباط با جنبۀ عمومی‌ و اجتماعی خود را به طور کّل از دست خواهد داد.

این مقاله برای اولین بار در وبسایت ومستند به انتشار رسیده است.
http://vamostanad.com/?p=6757

برچسب ها: دهه 1390

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی