از خودبیانگری های "تلسکوپ" محمد شیروانی

telescope shirvani01

فیلم‌های خودبیانگر که از اوایل دهه‌ی ۱۳۸۰ تک و توک رخ نمودند و بعد‌ها بیشتر و بیشتر شدند، بخش مهمی از تاریخ خُرد زندگی ایرانی ماست. روشن است که حالا که دوربین بیشتر در دست خود فیلمسازهاست، اکثر قریب به اتفاق این فیلم‌ها پیوند می‌خورد به احوال شخصی فیلمساز‌ها یا آدم‌های اطراف آن‌ها. اما دور نیست - و اتفاق‌هایی هم افتاده - که دوربین در دست مردم غیر فیلمساز فعال شود برای بیان احوال شخصی و من ِ اجتماعی آن‌ها.
«تلسکوپ» محمد شیروانی فیلمساز خودنگارانه‌ترین فیلم اوست. کل حدود ۷۰ دقیقۀ فیلم در یک پلان با دو تصویر در کنار هم از محمد و پسرش می‌گذرد و موضوع نشستن و حرف زدن آن ها همسر و مادر جدا شده از میان آن‌هاست. مسیر فیلم در سه بخش متفاوت طی می‌شود (این دریافت من است و نه تقسیم‌گذاری فیلم). در بخش اول محمد می‌خواهد پسرش را به حرف بکشد و او ابا دارد و حرف نمی‌زند. در بخش دوم گفت‌وگو راه می‌افتد و در بخش سوم پسر خودش را بیرون می‌ریزد؛ انگار در درونش شوری جریان داشته - و طلب همدلی و همزبانی هم – و دوربین راه به سرریز آن داده است.
همچون فیلم «پیرپسر» مهدی باقری که در آن، مهدی واسط بود برای تبارزات احوال و کلام و ذهنیت خانواده‌اش، در این‌جا هم شیروانی واسط است برای رسیدن به موقعیت برون‌ریزی فرزندش. انگار فیلمساز‌ها بیشتر دغدغه‌ی ساختن فیلمشان را داشته‌اند تا بیان احوال شخصی شان را؛ اما فیلمشان که راه افتاده، آن خانواده و این فرزند که گویی طلب چشم و گوش بینا و شنوای دوربین را می‌کرده‌اند، دل و جان در برابر دوربین واگشاده‌اند.
و انگار این موقعیت برای ما متذکر این واقعیت است که زندگی خُرد و خودبیانگری ماحصل «بودن» هاست تا «شدن»‌ها؛ و روایت آن است که در خوانش و «شدن» به دست می‌آید. امروز و حالا بیشتر در کار فیلمساز‌هایمان، و فردا از سوی هر آدمی که شور و شرر بیان خود داشته باشد و دریابد که دوربین در دست و در کنار اوست.

telescope shirvani02

برچسب ها: دهه 1380

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی