روایت انقلاب از خلال "این خانه که می بارد"، احمد میراحسان،33 دقیقه، پاییز و زمستان 1389.

"این خانه که می ‌بارد" فیلمی است از احمد میر احسان که در پاییز و زمستان 1389 تهیه شده؛ این اثر یکی از قسمت های مجموعه مستند های 12 قسمتی "گفت و گو با انقلاب" است که هر کدام در حدود 30 دقیقه درباره ی انقلاب ایران، خُرده روایت هایی را تعریف می کنند. طراح و تهیه کننده ی این پروژه "پیروز کلانتری" است که در جایی گفته که یکی از مهم ترین انگیزه هایش در راه انداختن این مجموعه، امکان دادن به حضور برش هایی از آرشیو های تصویری مربوط به دوره‌ی انقلاب در مستند هایی مستقل و شناسنامه دار بوده که تلویزیون اغلب آن ها را لُخت و بی در و پیکر به کار می گرفته است. مهم تر از آن، این مجموعه قرار بوده که به جای روایت کلی و همیشگی واقعه ای شنیده شده، خوانش‌ هایی تازه و امروزی از این دوران ارائه کند. (کلانتری در گفتگو با صافاریان، 1390)
اما چطور می‌ توان روایت یک مستند شاعرانه و شخصی را معتبر شمرد و از کجا است که این روش‌ خلاقانه راه خودش را از یک قصه‌ ی سرگرم کننده جدا می ‌کند؟ میراحسان به بهانه ی تولید یک روایت شخصی برای شکل دادن کار خود یک راست به سراغ دفترچه‌ ی خاطرات یا گنجه ‌ی خانوادگی ‌اش نرفته است، فارغ از این‌که خود "انقلاب" موضوع و مفهومی غیر قابل تقلیل به روایت‌ های کاملاً شخصی و فردی است؛ کارگردان نیز در ابتدا "به سند ها و خاطرات آیت‌الله قربانی رجوع می‌کند که بعد از انقلاب امام جمعه و نماینده ‌ی ولی فقیه در استان گیلان است، در میان اسناد فعالیت ‌های شهید کریمی (دادستان انقلاب اسلامی) جستجو کرده و به سراغ کسانی می‌رود که از سال‌ها پیش با شاه مبارزه کرده بودند، حبس شده بودند و در سال 57 هدایت انقلاب را به عهده داشتند..." (دقیقه‌ی5 ام، این خانه که می بارد، میراحسان، 1389). به این ترتیب خواست و میل شخصی فیلم ساز از انتخاب یک فرم و محدوده‌ی نسبتاً کوچک و فردی (جستجوی ریشه‌های انقلاب در خانه و محله‌اش) به بسترهای تاریخی و اجتماعی مربوط به آن دوره پیوند می‌ خورد.

 

raining house ahmad mirehsan01

"از خودم می‌پرسم آیا امروز شعارهای سیاه شده‌ی روی دیوارها مرا به یاد دستگیری‌ام در سال 54 می‌اندازد؟ با شعار «مرگ بر شاه» که بر دیوار محله‌مان در شبی تاریک و ساکت و بارانی نوشته شد و حین نوشتن شعارها دوستانم دستگیر شدند و اولین زندان عمرم را پس از آن تجربه کردم؟" (دقیقه ی 10 ام)

 

raining house ahmad mirehsan02

"انقلاب در خانه‌ی ما از کی و کجا شروع شد؟ آیا این خانه‌ی قدیمی بود که مثل یک زهدان انقلاب را در ذهن ساکنانش پرورد؟" (دقیقه‌ی 9ام)

 

raining house ahmad mirehsan03

"دلم در سیطره‌‌ی تصویر دیگری است. فکری که در ذهنم جرقه زده، دامنه گرفته، شعله‌ور شده، همه‌ی فکرهای دیگر را سوزانده، همه‌ی ساختارهای دیگر را خاکستر کرده، سرخود، خودش فیلم را ساختمان می‌دهد تا به چیزی ریشه‌ای اشاره کند که مهم‌ تر از تصاویر همیشگی مشت‌ها، شعله‌ها، شعارها و صداهایی است که به وفور پیدایشان می‌توان کرد." (دقیقه ی 7 و 8)

 

 raining house ahmad mirehsan04

"و انبوه کتاب‌های آن زمان که در خانه بود و همه‌ی آن‌ها بر علیه دیکتاتوری، وابستگی و عقب‌ماندگی نوشته شده بود." (دقیقه‌ی 15 ام) همه و همه آن عناصر جدانشدنی خانه و تاریخ خانه‌اند که انقلاب را شکل داده‌اند. انقلاب به جز روزهای مشخص و ثبت شده‌ای که هر کدام وقایع به خصوصی را حفاظت می‌کنند ماحصل تمام دهه‌ی 50 (و پیش از آن) است که شب‌نامه، کتاب‌های انقلابی و اعلامیه‌های امام جانشین آثار یونسکو و همینگوی و بکت شده بود." (دقیقه ی 16 ام)

 

raining house ahmad mirehsan05

میراحسان در توضیح ریشه‌های انقلاب به انقلاب مشروطه اشاره می‌کند: "بی بی می‌گفت که تفنگ سر پر مشروطه در زیر زمین خانه پنهان است..." (دقیقه ی 14 ام)

 

raining house ahmad mirehsan06

ماجرای انقلاب با رفت و برگشتی چند باره میان خانه و محله تکمیل می‌‌شود اما روایت شاعرانه‌ی میراحسان، آن‌چنان که از خانه می‌گوید، دیگر ادامه پیدا نمی‌کند، تاریخ و خاطرات ملی کلمات را به کلیت‌های اسنادی، دقیق و با فاصله‌ای پیوند می‌زنند که ریشه‌های انقلاب در محله‌ی بازارسر را توصیف خواهند کرد.

 

raining house ahmad mirehsan07

"خانه و محله‌‌ای که تنها دو ظرف انقلاب نیستند، انقلاب را درون دیوارها و زهدانشان پرورش می‌دهند، آدم‌ها را انقلابی می‌کنند، آدم‌هایی که اعتقاد دارند برای پیشرفت برای آزادی و استقلال جز انقلاب هیچ راهی نمانده است..." (دقیقه ی 8 ام)

 

raining house ahmad mirehsan08

"و کتاب‌های شعری که دیگر شبیه سرودهای مدرن پیشین نبودند. شعر نبودند، شعار بودند در ستایش انقلاب..." (دقیقه 16 ام)

 

raining house ahmad mirehsan09

"همه چیز در هم می‌آمیخت در ذهن ما، امام حسین، جامعه‌ی بی‌طبقه، قهرمان چریک، پل الوار، گرنیکای پیکاسو، فلینی، مبارزات مردم جهان" (دقیقه‌ی 16 ام)

 

raining house ahmad mirehsan10

"حالا که به گذشته برمی‌گردم می‌بینم که در خانه‌ی ما انقلاب ریشه‌ی قدیمی‌تری داشت، خانه پر از بوی روضه‌ی اباعبدلله بود که هر دوشنبه عصر برپا می شد. شاید همین روضه‌ها ریشه¬ی انقلاب بودند...بلکه خود پدر و مادر و اجدادشان ریشه‌ی انقلاب بودند...پدر هرگز صحرای کربلا و آنچه بر سر جدش آمده بود را فراموش نکرد. شیخ عبدالسلام جنگلی از یاران میرزا دوست پدر بود...در خانه عمه خانوم خاطرات دکتر حشمت را تعریف می‌کرد. خان عمو و دیگران مصدقی بودند. پدر پدربزرگ مشروطه‌چی بود. طرفدار آخوند خراسانی بود اما پدر می‌گفت، حق با شیخ فضل الله است. او شدیداً ضد انگلیسی بود." (دقیقه‌ی 16 و 17 ام)

 

raining house ahmad mirehsan11

"خانه، انقلاب را از کی به یاد می‌آورد؟‌ از 22 آبان که در لاهیجان تظاهرات به خون کشیده شد و چیزی نمانده بود که بچه‌ها کشته شوند؟ یا از روز 22 بهمن؟ یا خیلی پیش‌تر از آن؟" (دقیقه‌ی 11 ام)

 

raining house ahmad mirehsan12

"سال 57 تنها ساکنان خانه مادر است، خواهر و دو برادر است، کوچک‌ترین عضور خانه که مادر بی‌نهایت دوستش داشت، 13 سال دارد. پدر که مرد او 6 ساله بود. حالا از همه شر و شورش بیش‌تر است. همه‌ی داستان‌های گذشته‌ی خانه در او رسوب کرده. مهار از دست مادر در رفته. بچه‌ها همه‌جا هستند، همه کار می‌کنند. در شکستن بانک‌ها، آتش زدن لاستیک‌ها، بند آوردن خیابان، شعار نویسی و جنگ و گریز خیابانی شرکت دارند." (دقیقه‌ی 11 ام)

 

raining house ahmad mirehsan13

"خاطره‌های ناتمام خانه‌ی قدیمی ما را حافظه‌ی محله‌ی قدیمی ادامه می‌دهد. بین این سه منار یک تاریخ اتفاق افتاده. محله‌ی میدان قرن‌هاست که برپاست. مرکز شهر و قلب بافت قدیم و میدان و بازار و دین در آن در هم تافته‌اند." (دقیقه‌ی 23 و 34 ثانیه)

منابع
-صافاریان، روبرت (1390) گفتگو با پیروز کلانتری در باره ی سینمای مستند و آرشیو، در پایگاه اینترنتی انسان‌شناسی و فرهنگ، آدرس: http://www.anthropology.ir/node/9463. تاریخ بازدید: 27 دی ماه 1394.
- مستند "این خانه که می‌بارد" ، احمد میراحسان، پاییز و زمستان 1389، 33 دقیقه

برچسب ها: انقلاب

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی