حسین چگونه روایتش را فعال می­ کند؟

kiarostami.Zire.darakhatan.zeyton

 

فیلم "زیر درختان زیتون" کیارستمی (در کنار "کلوزآپ" او) برایم از جذابترین فیلم‌ها حول مقوله‌ی مکالمه‌ی هنر و واقعیت، شد یا نشدِ به چنگ آوردن زندگی توسط بازی و نمایش، و گریزپایی لحظات و لمحات زندگی در برابر شکارگری و شکارخواهی هنر است .

صحنه‌ی بالای تراس خانه و مراوده‌ی حسین با دختر دلخواهش متمرکز است بر این ایده. حسین قرار است آن بالا و روی تراس برای دوربین صحنه‌ای را در برابر دختر بازی کند، اما تلاش اصلی او در راه پیشبرد دل و خواست خودش است و برای تحقق این مقصود به تمامی لحظات مرده‌ی بین برداشت‌های گروه فیلمبرداری، برای پیشبرد گفتگوی شخصی‌اش با دختر چنگ می‌زند. او این کار را در واقعیتِ دور از قصد و نگاه کیارستمی پیش می‌برد و کیارستمی آن را شکار کرده است؟ روشن است که چنین نیست و این گریز و خفای حسین دور از چشم گروه فیلمبرداری و کارگردان داخل فیلم را هم کیارستمی چیده و در برابر دوربین راه انداخته است. این صحنه - در دو روایت موازی از صحنه‌ای که حسین باید قصه‌ی کارگردان داخل فیلم را بازی کند با صحنه‌ای که چنین نمایانده می‌شود که او دارد با کمک کیارستمی زندگی و روایت خودش را پیش می‌برد – تجلی غریبی از رابطۀ هنر با واقعیت - و "بازی" با زندگی - است .

در این باب و جزییات این صحنه حرف بسیار است، اما وجهی از روایت این صحنه که به موضوع زندگی و روایت خُرد مربوط است و این صحنه از فیلم آن را برجسته می‌کند، چنگ زدن حسین به نقاط رخنه، گریز و در روی رابطه‌اش با گروه فیلم (به عنوان بازی دهنده‌ی او) برای راه‌انداختن و پیشبرد بازی خود و دور زدن بازی دلخواه گروه و کارگردان (رسیدن سریع‌تر به برداشت دلخواه) است. حسین برای پیشبرد زندگی و خواست و بازی دلخواه خود، روایتش را می‌آفریند (استفاده از فواصل برداشت‌های فیلمبرداری و سعی در تکرارهای بیشتر برای طولانی کردن رابطۀ شخصی خود با دختر) و آن را نه در مجادله یا جایگزینی با روایت کارگردان و گروه (که زورش را ندارد)، بلکه در زندگی و بازی‌ای موازی با آن زندگی و بازی دیگر پیش می‌برد. در زندگی ایرانی سال‌های انقلاب به این سو هم مدام با همین وجه از رابطۀ مردم زندگی‌خواه و فعال با سیاست‌ها و روایت‌های رسمی و غالب حاکمیتی یا اجتماعی و فرهنگی روبرو بوده‌ایم. نه مقابله و مجادله، بلکه رخنه کردن، جستجوی راه دررو، و دور زدن آن سیاست‌ها و روایت‌ها و راه انداختن زندگی و روایت خُرد خود در برابر روایت‌های کلان.

در کل فیلم و بخصوص در این صحنه گویی کیارستمی بازی و روایت کلان کارگردان و گروه فیلمبرداری‌اش را راه انداخته تا برسد به این جوهرۀ ناب زندگی و روایت خُرد رابطۀ حسین با دختر دلخواهش. بله، این همه را کیارستمی چیده و در روایت خودش آن هر دو روایت دیگر را کارگردانی می‌کند، اما که می‌تواند بگوید اگر حسین و روح و روانِ جاری در حضور باورپذیر و درگیرکننده‌ی او نبود، این بازی به بار می‌نشست؟ می‌گویید اما حسین را هم کیارستمی انتخاب کرده است؟ می‌گویم اما اتصال کیارستمی به حسین تنها در رابطه و معنای "انتخاب" معنا و محدودنمی‌شود؛ او "طلب" یافتن حسین را داشته و حسین "پدیدار" شده است.

برچسب ها: دهه 1370

اضافه کردن نظر

کد امنیتی
تازه سازی